سلام شاهزاده عزیزم. امیدوارم حالتان خوب باشد. پسری هستم ۳۳ ساله به نام آرش که از یکی از خیابانهای دور ایران برایتان نامه مینویسم. میدانم وقت زیادی برای خواندن نامهام ندارید٬ پس کوتاه مینویسم و مفید.
راستش پدر من نجار است. با این جمله نخواستم دلتان را بسوزانم که من پدر دارم و شما از نعمتش بیبهرهاید. منظورم این بود که همانطور که شغل پدر شما شاه بود٬ شغل پدر من هم نجاریست. ولی همیشه برایم این سؤال پیش میآيد که چرا به شما میگویند شاهزاده٬ ولی به من نمیگویند نجارزاده؟! پدرهای هر دومان کار میکردند تا خرج زن و بچههایشان را بدهند٬ مگر اینطور نیست؟
زمان مدرسه٬ یک بار که سر کلاس بلند شدم تا خودم را معرفی کنم٬ با صدای بلند و با افتخار گفتم: «نجارزاده آرش ایرانی....» که ناگهان همه کلاس خندیدند. معلممان هم همینطور. گفتم چرا میخندید؟ یکی از ته کلاس گفت «چه افتخار هم میکنه؟!» به معلم گفتم «آقا اینها ما را مسخره میکنند...» گفت «خب حق دارند بنده خداها...» گفتم «پس چرا کسی شاهزاده را مسخره نمیکند؟! همه او را همینطوری صدا میکنند...» نمیدانم چرا یکدفعه معلممان داغ کرد. پرید به سمت من و چنان زد پس گردنم که کلهام خورد به نیمکت! گفتم «آقا چرا میزنی؟ من که اینجوری صدایش نمیکنم. آنها میگویند شاهزاده...» تا اسمتان را آوردم گفت «خفه شو اسم اون (...) رو نیار...» پسگردنی دوم و در ...ونی و اخراج از کلاس. (فحشهای داخل پرانتز خیلی بد بود٬ ترسیدم اگر بنویسم ناراحت شوید و فکر کنید حرف خودم است) راستی یادم رفت که بگویم٬ اسم معلم ما آقای بابازاده بود. احتمالا شغل پدرش بابایی بوده٬ یا شاید هم او پسر بابایش بوده٬ نمیدانم!
خلاصه از آن روز به بعد دیگر جرأت نکردم اسمتان را جایی بیاورم. ولی هنوز این سؤال برایم بیپاسخ مانده که چرا وقتی بعضیها میگویند شاهزاده٬ موی تنشان سیخ میشود٬ لپشان گل میاندازد و گریه میکنند. ولی من هرجا گفتم نجارزاده٬ ملت تا توانستند به ریش من و پدر بیچارهام خندیدند؟!
همه اینها را نوشتم تا سؤالهایم را ازتان بپرسم تا شاید شما پاسخ قانع کنندهای به من بدهید.
اول اینکه پدرتان شغلشان را از کجا آورده بودند؟ آخر من ۳۳ سال است که در این مملکت زندگی میکنم وهیچ کسی را ندیدم که چنین شغلی داشته باشد.
دوم اینکه چرا همه به شما بهخاطر شغل پدرتان افتخار میکنند٬ اما به من نه؟
سوم اینکه بهنظر شما راهی دارد که من هم شاه بشوم؟ اگر نه٬ چه شرایطی میخواهد که من ندارم؟!
چهارم و مهمتر از همه نمیدانم چرا اینقدر از مجاهدین و ساندیسخورها٬ با هم٬ بدم میآید. شما نمیدانید چرا؟
پنجم اینکه مردم به خاطر پدرم از من خوششان نمیآید یا به این خاطر که به هیچ چیزی اعتقاد ندارم؟!
سرتان را به درد نیاورم٬ سؤال آخر اینکه چرا دخترها اینقدر شاهزادهها را دوست دارند؟ مخصوصا از نوع اسب سفیددارش را؟
دیگر عرضی نیست. منتطر پاسخ شاهزادهوارتان هستم.
هممیهن شما نجارزاده آرش ایرانی